الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)
303
تفسير مجمع البيان (فارسى)
و معناى آن ترك كردن و اعراض كردن از آنست پس آن برگشتش به معناى قرائت مشهوره است . لغات : الدع : به معناى دفع است بشدّت و سختى ، و از آنست دعدعه حركت دادن كيل و پيمانه براى اينكه تمامش را فرا گرفته و پرپر شود ، مثل اينكه آن را دفع ميكنى و الدعه نيز به معناى منع كردن و جلوگيرى از بز است و الحض و الحث و التحريص بيك معنا و آن ترغيب و تشويق است . الماعون : به معناى ظرف و اثاث و هر چيزى كه در آن سود و منفعتى باشد ، اعشى گويد : با جود منه بما عونه * اذا ما سماؤهم لم تغمّ در قصيدهاى كه قيس بن معديكرب را مدح مىكند ميگويد ، نور فرات در موقع طغيان و تلاطم امواجش بخشندهتر از او نيست در موقعى كه آسمان بارانش را قطع كرده و نميبارد . وراعى گويد : قوم على الاسلام لمّا يمنعوا * ما عونهم و يضيّعوا التهليلا مردمى كه بر دين اسلام بودند زمانى كه منع كردند خيرات و زكات خود را ضايع نمودند تهليل ( لا إله الّا اللَّه ) و نماز را و اعرابى در باره شترش گويد : ( كيما انّها نعطيك الماعون ) براى آنكه آن رام شود براى تو و اطاعت كند تو را ، و اصل آن قلّت و كمى از معن مشتق و آن به معناى قليل و اندك است ، شاعر گويد : ( فانّ هلاك مالك غير معن ) پس البتّه نابودى مال تو كم نيست و گفته مىشود ما له سعن و لا معن ، ندارد نه زياد و نه كم ، پس